على اصغر حلبى

96

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

انجام نمىدهد ، و در ايجاد شرّ حكمتى است كه ما از فهم كنه آن عاجز و جاهل‌ايم . 2 . حقيقت ايمان : اشاعره معتقداند كه ايمان تصديق به خداى تعالى است ، و لذا ممكن است كه ايمان و فسق در يك شخص گرد آيد . و مرتكب معصيت كبيره چون بميرد ، كار او موقوف به امر و ارادهء خداست : اگر خواهد او را به معصيت كبيره‌يى كه كرده شكنجه كند و اگر خواهد از او درگذرد . و در حديث آمده است كه شفاعت پيامبر اكرم ( ص ) براى خداوندان كبيرهء امّت او خواهد بود . « 1 » و آياتى كه در آنها معنى وعيد وارد شده بر برخى از فاجران منطبق است ، و بطور قطع بر همهء آنان منطبق نمىشود . همينطور بعثت پيامبران در حدّ ذات خويش « از قضاياى جائزه است ، و واجب يا محال نيست » ، امّا پس از آمدن ايشان ، ايمان به ايشان از جملهء واجبات مىشود . 3 . معاد : خدا انسان را از عدم آفريده ، و جايز است كه پس از عدمش بار ديگر او را بيافريند . پس آفرينش در زمان اعاده همچون آفرينش در ابتداست . و در كتاب كريم آمده است كه او ظهور آتش را در حال حرارت و خشكى آن از درخت سبز ، با وجود سردى و ترى آن ، دليل بر امكان خلق حيات در تودهء خاك شده و استخوان پوسيده قرار داده است ، و قدرت او را بر آفرينش مانند آن مدلّل مىدارد . « 2 » پس اعاده ممكن است . و از اين‌روى ، تصديق بدان واجب است ، زيرا « وقتى نصّ دربارهء امر ممكنى وارد شده باشد ، به وقوع آن تسليم بايد شد . و عدول از آن جز به دليل قرينهء مانعه جايز نيست . » و امّا اخبارى كه در شرع از اوصاف معاد - از قبيل قلم ، لوح ، عرش ، ميزان ، صراط ، و بهشت و دوزخ - وارد شده ، واجب است همه را بر ظاهر آنها جارى ساخت ، و چنان كه در نصّ وارد شده بدان ايمان آورد ، زيرا وجود آنها و يا اثباتشان امر محالى نيست . اين شيوهء انديشهء دينى - عقلى اشاعره است كه ابو الحسن على بن اسماعيل اشعرى ،

--> ( 1 ) . « شفاعتى لاهل الكبائر من امّتى » ( - ابو الفتوح رازى ، تفسير ، 1 / 175 ، شعرانى ) . و امام فخر ( تفسير ، 3 / 63 ) . چنين آورده است « ما ادّخرت شفاعتى الا لاهل الكبائر من امّتى » . ( 2 ) . اشاره است به آيهء « الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ » ( يس ، 36 / آيهء 80 ) - خدا او است كه براى شما از درخت سبز آتشى قرار داد و شما از آن آتش مىافروزيد . در اين آيه ، خداى تعالى خود را به قدرت وصف مىكند و مىگويد : او شما را چنان زنده كند كه از درخت سبز آتش بيرون آورد . « عبد اللّه بن عبّاس گفت : آن دو درخت است كه در او آتش باشد . يكى را مرخ گويند و يكى را عفار . چون كسى را آتش بايد ، دو شاخ از اين دو درخت ببرّد چنان كه آب از هر دو مىچكد و برهم مىسايد از ميان آن دو آتش بيرون آيد . . . ، و گفتند : مرخ نر باشد و عفار ماده ؛ و آن دو را زند و زنده گويند « ( - ابو الفتوح ، تفسير ، 9 / 291 ، شعرانى ) .